مؤلف مجهول

317

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

زيراكه درويش در حكم مرده است در روى تخته به دست غسال كه او را هيچ نوع اختيار نيست . اول آن بود « 1 » آخر اين شد . الحاصل ، حضرت شيخ به بلخ رسيد . اكابر و اشراف بلخ استقبال كردند . حضرت شيخ در مقام سخن شد . همه از عالم غيب حكايت كرد . اهل ظاهر در فهميدن او « 2 » عاجز آمدند و به حضرت شيخ تكليف كردند كه : اى بزرگوار ! فروتر ازين فرموده شود كه فهم مايان كار كند . بزرگوار يك‌مرتبه روشن‌تر فرمود « 3 » . با وجود ( آن ) نفهميدند . على هذا القياس نه مرتبه يك‌سخن را تقرير كرد . بعضى ازين مردم « 4 » من وجهى فهميدند و بعضى ديگر نى « 5 » . تا آن زمان به شهر بلخ رسيدند . يكى از اكابر كه قاضى بلخ بود شيخ را به خانهء خود تكليف كرد . حضرت شيخ قبول نكرد كه : ما اين سبيليم ، در بيت مناسب نمىنمايد « 6 » كه باشيم . شيخ ابو سعيد نزديك شد و گفت : اى بزرگوار ! پيش اين جماعت اين شخص را اگر خجل نكنى بهتر باشد ، زيراكه به اميدوارى تمام و به اعتماد به خود در پيش هم‌تكان خود تكليف مىكند ، اجابت كن هر نوع كه باشد « 7 » . حضرت « 8 » شيخ به‌سوى شيخ سعيد نگاه كرد و گفت : اى سعيد ! اگر تو مصلحت بينى آن كنم . عاقبت به سخن شيخ سعيد به خانهء قاضى رفت . و قاضى بسى مرد خوش‌احوال بود ، بسيار خوشحال شد كه شيخ به خانهء او تشريف برد « 9 » ، و طعامهاى گوناگون مهيا كرده بود ، و لباسهاى نفيس « 10 » آماده داشت . به‌فور « 11 » طعام كشيد . در نظر شيخ همه مار و كژدم و چغز در طبقها « 12 » نمودار شد . حضرت شيخ به جانب شيخ سعيد نگاه كرد . شيخ سعيد « 13 » دانست كه حال چيست چونكه به او نيز به اين نوع مرئى شد در عالم معنى . در همان مجلس عذر تقصير گفت ، و در عالم ظاهر « ظَلَمْنا أَنْفُسَنا » [ الاعراف : 23 ] گفت . و اين مقدار گستاخى كرد كه : اى بزرگوار ! اين حال خود معلوم بود « 14 » ، اما همين مقدار بود كه دل او به تشريف قدم شريف تو برداشته شود ، كه متقدمين گفته‌اند « 15 » : ترقى كار درويش به برداشت دلهاست اگرچه دل كافر بود . ديگر آن است كه تو دريايى ، و دريا به نجاست نجس نشود ، چنان كه بعضى اولياء الله گفته‌اند كه « 16 » : ما درياييم به پليديها پليد نشويم « 17 » . شيخ گفت : اى

--> ( 1 ) - ب : + كه ( 2 ) - ب : ظاهر از فهميدن آن عاجز ( 3 ) - ب : يك‌مرتبه فروتر ازين گفت ( 4 ) - ب ، ت : + در مرتبه نهم ( 5 ) - ب : - و بعضى ديگر نى ( 6 ) - ت : - نمىنماند ( 7 ) - ب : تكليف مىكند ، هر نوع كه باشد اجابت كن ( 8 ) - ب : - حضرت ( 9 ) - ب : - كه شيخ . . . تشريف برد ( 10 ) - الف : - نفيس ( 11 ) - ب : بالفور ( 12 ) - ب : - در طبقها ( 13 ) - الف : - سعيد ( 14 ) - ب : - بود ( 15 ) - ب : + كه ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - ب : دريائيم نجس نشويم